مدیریت

رفتارهای ماکیاولی و رفتار سازمانی

مدت زمان مطالعه: ۴ دقیقه

نیکلاس ماکیاولی

برون رفت مقاله

ماکیاولیسم (Machiavellism)، عبارت است از مجموعه اصول و روش‌های دستوری که «نیکولا ماکیاولی»، سیاست‌مدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷)، برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.

نیکولا ماکیاولی که بنیاد این نظریه خود را پیرامون روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود شهریار (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می‌داند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف، مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا می‌داند. ماکیاولی معتقد است، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت‌آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست. حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز میباشد به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و… دست بزند و هرگونه شیوه‌ای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا می‌دارد. این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملاً واقع‌بین و مادی و جدّی باشد. آنگونه سخت‌گیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرف‌نظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.

افراد ماکیاولی دارای رفتارهای دوگانه و قدرت طلبانه هستند و بر اساس اینگونه رفتارها به خوبی قابل تشخیص هستند. مطرح کردن این موضوع به این دلیل است که اینگونه افراد در سازمان ها به دلیل رفتارهای سازمانی خود، می توانند بسیار خطرناک عمل کنند و در بسیاری از سازمان ها این افراد باعث از دست رفتن سرمایه های انسانی با راندمان مناسب و کارآمد می شوند. هرگونه قدرت گیری ناآگاهانه این افراد در درازمدت می تواند شالوده مدیریتی سازمان ها را دچار بحران کند و گاهاً این آسیب ها غیر قابل جبران هستند.

افراد با این ویژگی ها به دلیل عدم داشتن ایمان به توانایی های فردی خودشان و به دلیل اینکه قدرت را بسیار با ارزش می دانند، در مقابل افراد بالا دست در سازمان خود و یا در روابط اجتماعی دیگر، بسیار فرمانبردار و مطیع هستند. ممکن است در مواقعی تمام نر خود را تغییر دهند و تماماً فرد بالادست خود را مورد تائید قرار دهند اما واقعیت این است که آنها با تغیر پذیری مشکلی ندارند و بسیار منعطف هستند. تائید مداوم کارفرما از طرف این افراد و همراستا بودن آنها نشان دهنده خوب بودن آنها نیست به دلیلی اینکه آنها خود را با افراد بالادست نزدیک و همسنگر می کنند تا بتوانند بهتر و سریعتر به اهداف جاه طلبانه خود دست پیدا کنند. کنترل و مدیریت این افراد کار بسیار پیچیده و دشواری است.

این افراد در مواجهه با افراد زیر دست خود بسیار جسورانه و با قدرت و بدون هیچگونه ترحمی فتار می کنند. تمام زمینه های احتمالی قدرت گیری زیر دستان را شناسایی می کنند و آنها را از بین می برند و مسلماً در سازمان ها بسیاری از توانایی ها خفه خواهد شد. این خفگی به دلیل نبود صداقت در افراد باعث می شود تا سازمان ها نیز دچار خفگی شوند.

دلایل بروز این رفتارها

یکی از علت‌های عمده‌ی شکل‌گیری چنین شخصیت‌هایی، محیط اجتماعی فرد است. به‌طور معمول محیط‌های استبدادی که افراد آن به توسری خوردن، گول خورد‌ن و تن دادن به انفعال عادت کرده‌اند و درواقع منفعل‌بودن و پذیرش بی‌چون‌و‌چرای وضع موجود در روان آنان نهادینه شده است و هم‌چنین محیط‌های ناایمن که افراد بشر از راه صداقت و یک‌رنگی به هدف خود نمی‌رسند و نیز‌ محیط‌های غیراخلاقی که ‌اباهی‌گری، ‌اساس همه‌چیز است، به‌طور معمول مستعد پرورش شخصیت «ماکیاولی» ‌‌است و پی‌گرفتن مشی «ماکیاولیست» در این محیط‌ها به‌صورت یک فرهنگ عمومی درمی‌آید.

عقاید نه گانه ماکیاولی به علت اغتشاشات حاکم در آن زمان شامل:

  •  همیشه در پی سود خویش باش
  • جز خویشتن بر هیچکس اهمیت نده
  •  بدی کن اما چنان کن که انگار نیکی می کنی
  •  حریص باش و هر چه را می خواهی تصاحب کن
  • خشن و درنده خوی باش
  •  به قول و وعده های خود عمل نکن
  • چون فرصت بدست آوردی مردمان را بفریب
  • در رفتار با مردم به حیله و زور متوسل شو
  •  همه ی سعی خود را بر جنگ مستمر ساز

ویژگی های رفتاری

افراد با ویژگی بالای « ماکیاولیسم » در ارتباطات چهره به چهره، بسیار قوی هستند و قدرت چانه‌زنی بالایی دارند و در گفت‌وگو و مناظره دیگران را به راحتی متقاعد می‌سازند. از این رو می‌توان گفت که آنان در برخی از وظایف ارتباطات، موفق‌تر هستند خصوصاً در نفوذ در نگرش‌های دیگران و تأثیرگذاری بر آنان هم در عمل و هم در کنش. بسیار حاضرجواب هستند و توانایی آن را دارند که بلافاصله پاسخ‌های نسبتاً مناسبی به سؤالات طرف مقابل خود بدهند و بدون توجه به حضور دیگران و سروصداها و دیگر عوامل بازدارنده اطراف خود، به خوبی بیاندیشند و از خود واکنش مناسبی ارائه دهند. به نظر می‌رسد که آنان همواره پاسخ مناسبی برای هر سؤالی در آستین خود دارند و در مقابل هر تکانی، از آمادگی بالایی بهره می‌گیرند.

مدیران در انتخاب افراد به نسبت نوع وظایفی که به آنها محول می‌کنند، به این ویژگی‌ها توجه دارند؛ معمولاً افرادی با ویژگی ماکیاولیسم بالا را برای انجام مذاکره و مناظره و معامله انتخاب می‌کنند تا با استفاده از قدرت ارتباطی خود و مهارت‌های چانه‌زنی، حاضرجوابی، تفکر مناسب و آمادگی روحی و… بتوانند به نفع سازمان عمل نمایند و برعکس این افراد در اموری همانند کسب تفاهم و یا طرح موضوعات از روی صداقت و درستی، ناموفق هستند و چندان کار مثبتی از پیش نمی‌برند.

اندیشمندان معتقدند که ویژگی « ماکیاولیسم » نیز آموختنی است و معتقدند که باید این ویژگی در کودکی فراگرفته شود و والدین الگوهایی هستند که کودکان در دوران کودکی، این ویژگی‌ها را به صورت نامحسوس از آنان فرا می‌گیرند.

منتقدان « ماکیاولیسم » از آن به عنوان « فرصت‌طلبی » نام می‌برند و گروهی نیز با تأیید این‌گونه رفتارها، روش « واقع‌نگری » به آن اطلاق کرده‌اند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =